
رای به اسلام باید داد
دستهبندی شده در: Uncategorized | 5 دیدگاه »

رای به اسلام باید داد
دستهبندی شده در: Uncategorized | 5 دیدگاه »
دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب چه میگویند؟
بیانیهی جدید دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب به عنوان سندی تاریخی از بازسازی جریان چپ دانشجویی پس از انقلاب 57 و مبارزه با سرکوب و تضعیف تحمیل شده به آنان، صفحهی تازهای را در عرصهی نقد سیاسی و بازگشایی فضای گفتمان آزاد یک تشکل دانشجویی باز میکند.
دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب نسبت به مصافهای تاکنونیشان، امروز تصمیم به اقدامی کمسابقه و بدیع گرفتهاند. اقدامی که به راستی تغییر روند تاکنونی انشعابات بیمورد، انحلالطلبیها و پاسیفیسم در جنبش دانشجویی را زیر سؤال برده و طلوعی تازه را نوید میدهد.
اما چه چیزی شیفت سیاسی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را پررنگ جلوه میدهد؟ برای پاسخ به این پرسش، عوامل زیادی را باید مورد توجه قرار داد. عواملی که به صورت موردی، مانع ادامهی فعالیت داب یا موجب کنارهگیری برخی از نیروهایش از آن میشد. با بررسی اجمالی این موارد، قصد دارم سیاست جدید دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب را موضعی کاملاً سیاسی، درست و پخته نشان دهم.
* * * *
سرکوب ناگهانی دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب در سال 1386 را باید نقطهی آغاز علنی شدن نقدهای اساسی به استراتژیها و تاکتیکهای داب و بیعملی موقت آنان دانست. در مورد سرکوب، مقالات بیشماری از سوی فعالین مختلف دانشجویی، سیاسی و کارگری نوشته شده و گاهاً دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب نیز اعلام موضع کردهاند. فارق از تحلیل ما نسبت به چرایی سرکوب داب از سوی جمهوری اسلامی، چند نکتهی مهم حائز اهمیت است.
نخست این که داب به هر حال نمیتوانست با سبک کار گذشته به فعالیت خود ادامه دهد. حساسیت جمهوری اسلامی نسبت به همهی الیتهای فکری و پراگماتیک مخالف، جو سرکوبی را در میان همهی فعالین دانشجویی، کارگری و زنان ایجاد نمود. علیرغم بسیاری از نقدها که دلیل اصلی سرکوب دانشجویان را وابستگی آنان به اپوزیسیون و ماجراجوییهای آنان دانستهاند، معتقدم که در عدم حضور هر یک از این فاکتورها، سرکوب به هر حال به سراغ دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب میآمد؛ دقیقاً همانطور که به سراغ پلیتکنیکیها، فعالین کمپین یک میلیون امضایی و تعداد بیشماری از فعالین کارگری آمد.
سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب سرآمد تحولات بسیاری در درون این گروه بود. بسیاری از نیروهایش از آن جدا شدند، عدهی زیادی به خارج از ایران رفتند و باقی آنهایی که آزاد شدند، شدیداً زیر ضرب وزارت اطلاعات بودند. سبک کار تهاجمی دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب تا مدتی پس از سرکوب ادامه داشت تا اینکه موج جدیدی از سرکوب، موجب دستگیری تنی چند از آنان که در یک تجمع در حمایت از دانشجویان زندانی شرکت کرده بودند شد. از این پس، دانشجویان با نگاهی از دور به روند فعالیتهایشان، تصمیم به تغییر سبک کار و نقد اساسی فعالیتشان گرفتند. این تصمیم به تغییر روند فعالیت سیاسی از آن جهت بیشتر حائز اهمیت شد که فعالین داب نه تنها به دلیل سرکوب پلیس تحت فشار روزافزون بودند؛ بلکه به علت وابستگی خط فکری این جریان به جریانات اپوزیسیون، انعطاف خود را برای فعالیت در حوزههای داخل کشور به مرور از دست میدادند. لذا تعیین تکلیف کردن با گذشته و اعلام نقدهایشان به فعالیت پیشین خویش که موجب تضعیف هرچهبیشتر نیروهای داب در داخل کشور میشد، اهمیت فوقالعادهای مییافت.
بحث فعالیت مخفی و علنی یا استقلال یک تشکل
جنبش دانشجویی به عنوان تریبونی برای نقد و تبلیغ سیاست، نیاز دارد که علنی باشد. مخالفین فعالیت علنی، یا شامل آوانتوریستهای چپ سنتی و یا فرصتطلبهای انحلال طلب میشود. دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب همیشه و حتی در گذشته موضع کاملاً شفاف خود را نسبت به فعالیت مخفی در قالب یک تشکل دانشجویی، اعلام کردهاند. در اینجا لازم میبینم اعلام کنم که منظور از فعالیت مخفی یا علنی، شکل کلی و ساختاری فعالیت یک گروه است. مثل شکل کلی فعالیت سازمان چریکهای فدایی خلق که مخفی بود، ولی چهرههای علنی زیادی داشت. پرواضح است که یک تشکل دانشجویی به سبب شیوهی خاص ارتباطش با بدنهی دانشجویی و جنبشهای رادیکال، آن هم در شرایطی که جنبشهای اصیل اجتماعی در هالهای از فقدان یا پاسیفیسم قرار دارند و هنوز جای خود را در مناسبات سیاسی و اجتماعی روز ایران به درستی پیدا نکردهاند، نمیتواند مخفی باشد و فعالیت زیرزمینی، حتی در شرایط سرکوب موجود، کار به جایی نبرده و توهمی بیش نیست.
یکی از نقدهای عمده به سبک کار دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب، وجود عناصر مخفیکار در مرکزیت این جریان بوده است. البته کمتر کسانی هستند که به این دلیل، کلیت دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب را تشکلی مخفی بدانند. دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب پرچم داشتند، چهرهی تکتکشان در دانشگاه علنی بود و در آزادی کامل (منظور بدون نیاز به مخفی بودن است) ابراز عقیده میکردند و مقاله مینوشتند. اما وجود عناصر علنی وابسته به جریانهای گوناگون اپوزیسیون در این جریان کاملاً مشهود بود. ارتباط این اعضا با اپوزیسیون، به دلیل سرکوب موجود الزاماً مخفیانه بوده و در حقیقت میتوان گفت جریانی ذاتاً موازی با رشتهی دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب را ایجاد کرده بود.
این جریان، در عین اینکه خود را داب میدانست و بهواقع مواضع داب را در همهجا گسترش میداد، به صورت طبیعی سعی در نیروگیری برای جریان متبوع خود و پیشبرد اهدافش در تصمیمگیریهای داب داشت.
بنابراین، میتوان گفت که دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب جریانی بودند که برخی از اعضایش وابسته به اپوزیسیون بوده و ممکن بود بنا به مصالح خود و سازمانشان، خارج از حیطهی فعالیت دانشجویی، فعالیت مخفی انجام دهند. تا اینجای کار مشکلی نیست. طبیعتاً همهی اعضای یک جریان مستقل نیستند و نمیتوان کسی را صرفاً به سبب ارتباط با فلانی یا اصلاً عضویت در فلان جریان خارج کشور تخطئه یا حتی تصفیه کرد. همانطور که همهجا میتوانیم این موضوع را ببینیم. اما مسألهی اصلی این بود که داب میرفت که تصمیمگیریها و در کل هویتش را به دلیل کاریزماتیک بودن این تعداد محدود از اعضا، رسماً به جریانهایی از اپوزیسیون واگذار کند و در واقع نوعی همگرایی خاص نسبت به الیتی سرخط در آن سوی آبها ایجاد میکرد. این موضوع البته به این دلیل به ضرر داب تمام میشد که داب هنوز تشکیلات منسجمی نداشت و تصمیمگیریها گاهاً تحت اتوریتهی این جریان نیمهمخفی قرار داشت.
موضوع حل شدن دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب در یک چنین جریانی قطعاً به مذاق وزارت اطلاعات نیز خوش آمد، چنان که میبینیم امروز وزارت اطلاعات کل جریان داب را – به غیرواقع – شاخهای دانشجویی از اپوزیسیون میداند و پروپاگاند وسیعی علیه این جریان ایجاد کرده است.
پس همانطور که ذکر شد، داب به دلیل عدم انسجام تشکیلاتی، در زمانی به ناآگاه تشکیلات را به خارج کشور واگذار میکرد که هنوز میتوانست از نظر جنبشی، گارد بازی داشته باشد و خطوط مختلف فکری را در خود جای دهد و بتواند فصل مشترکهای زیادی با جریانهای گوناگونی از چپ دانشجویی داشته باشد.
لذا تعیین تکلیف کردن با این سبک کار در یک تشکل دانشجویی از اوجب واجبات است. دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب در بیانیهشان رسماً اعلام میکنند که به چنین فعالیتی که در گذشته وجود داشته است نقد اساسی داشته و تصمیم دارند جریانی باشند که ماهیتاً مستقل از اپوزیسیون است.
این تصمیم، قدمی است رو به جلو برای همکاری و همگرایی با همهی گروههای چپ دانشجویی موجود که مواضع دموکراتیک و پیشگفتهی داب را در بیانیهی اخیرشان قبول دارند.
اما پس چه بر سر داب و جنبش چپ دانشجویی میآید؟
هماکنون شرایط سیاسی و اقتصادی حاضر ایران، دروازه را برای نیروهای واقعی چپ در کشور گشوده است تا بتوانند دیدگاه سلبیشان به اقتصاد و سیاست سرمایهداری را به معرض ظهور برسانند. هرچند که به احتمال قوی پس از انتخابات ریاست جمهوری، هر کدام از کاندیداها که انتخاب شوند، به حال جنبش چپ رادیکال تأثیری نخواهد داشت و با انسجام دوبارهی چپ در ایران، تیغ سرکوب عریانتر از همیشه روی گلوی جنبش هنوز ناپختهی چپ قرار خواهد گرفت؛ لیکن انسجام جنبشی همهی نیروهایی که اینک در درون دانشگاه، کارخانه، مدرسه، بیمارستان و … خود را چپ میدانند، پاسخی خواهد بود به سرکوب نزدیک.
اما انسجام جنبش چپ در ایران چارهای جز همگرایی تقریبی نیروهای رادیکال چپ در داخل اجتماع ندارد. این نیروها بایستی توان و زبان گفتمان را بازیافته و بتوانند در مواقع حاد و مشخص، واکنشی مشخص و یکسان انجام دهند. چپ باید شعور این را پیدا کند که جز با تبیین ایدئولوژی طبقهی کارگر، بردنش به درون جامعه و تعیین کردن سبک کارش به طوری که در تقابل جدی با دیگر حرکتهای رادیکال در درون جامعه قرار نگیرد، نمیتوان پرچم آزادی و برابری برای همه را بالا برد و کمینهای از سوسیالیسم را حتی محقق کرد.
دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب در این زمان وظیفهای جدی و مهم دارند. داب باید بتواند روی نگاهش را از حوزهی کنونی سکتاریسم و توجه صرف به تشکیلات در برابر جنبش، تغییر داده و بار دیگر بی هیچ تعصب تشکیلاتی، جنبش دانشجویی را مدنظر قرار دهد. داب باید بداند که در زمانی که چپ دانشجویی کمپینی است، چپ دانشجویی گاهاً لیبرال است، چپ دانشجویی طرفدار مکتب فرانکفورت و برنشتاین است، داب باید همهی تجربیات گذشتهاش را بی هیچ بیش و کم در اختیار جنبش چپ دانشجویی قرار دهد و جنبش را به عنوان ظرفی که باید پیش از اندیشیدن به تشکیلات پر شود، دریابد. جنبشی که میرود تا هرچهبیشتر رادیکال شود.
داب آخرین نفسهایش را خواهد کشید اگر در قفس تنگ گفتمانی قرار بگیرد که به همه «نه» میگوید و هیچ حرکت جوانی را قابل همکاری و عمل مشترک نمیداند. داب به جنبش دانشجویی مدیون است و چارهای جز یافتن زبان مشترک با فعالین مستقل و تشکلهای دانشجویی خودسازمانیافته ندارد. داب باید بتواند آنچه را که این روزها با نام بیانیه روی سایتش میزند، عملاً اجرا کند و به جنبش دانشجویی ثابت کند که آمده است برای صاف کردن حسابهایش با گذشته، همگرا شدن با جنبش چپ رادیکال دانشجویی و یافتن گفتمانی که در پس تشکیلاتش، دیری گم کرده بود.
دستهبندی شده در: سیاسی | 5 دیدگاه »
دهانت را میبويند
مبادا که گفته باشی «دوستت میدارم».
دلت را میبويند
روزگار غريبی است، نازنين!
و عشق را
کنار تيرک راهبند
تازيانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
در اين بن بست کج و پيچ سرما
آتش را
به سوختيار سرود و شعر
فروزان میدارند.
به انديشيدن خطر مکن
روزگار غريبی است نازنين!
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
آنک قصابانند
بر گذرگاهها
مستقر،
با کنده و ساطوری خونآلود
روزگار غريبی است نازنين!
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را
بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
کباب قناری
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبی است نازنين!
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.
دستهبندی شده در: شعر | 3 دیدگاه »
رفیق محمد عزیز امروز صبح بازداشت شد. خبرنامه آزادی برابری نوشته که او را به بند 209 اوین منتقل کرده ان. پوری سوم اسفند دادگاه داره. امیدوارم که هر چه زودتر آزاد بشه. نگرانشم!
مادرش حالش خیلی بده. مث که دچار یه حمله ی کوچیک قلبی شده.
امیدوارم اقلاً سلولش گرم باشه. دلم هنو هیچی نشده واسه شوخیاش تنگ شده!
دستهبندی شده در: شخصی | بیان دیدگاه »

This is Bijan
بحران اقتصادی گستردهای که این روزها همهجا صحبت از آن میشود را به راستی میتوان بحرانی به مراتب عظیمتر از رکود اقتصادی اول و دوم ایالات متحده تعبیر کرد. بحرانی اقتصادیای که از آمریکا آغاز شده و دامن خود را به طور روزافزون به اقصینقاط جهان میگستراند. بنگاههای اقتصادی جهان با رکودی بیسابقه و ابهامانگیز به کار خود ادامه میدهند و سرمایهداری تجاری و مالی راهی جز تماشای بازی سیاسی مافیای بزرگ اقتصاد لیبرال جهانی ندارد. تنها نگاه کوتاهی به آهنگ وحشتناک رشد قیمت نفت و افول ناگهانی آن طی چند ماه اخیر، ابعاد این فاجعهی جهانی را گوشزد میکند.
در این میان کشمکشی میان متفکران اقتصاد سیاسی برای رفع این بحران بپا شده است. بوش و اوباما مثل احمدینژاد طرحهایی را با مضمون واحد «طرح تحول اقتصادی» مانند جعبهی جادویی که علیورجهی معجزهگرش قرار است دنیا را در شگفتی فرو ببرد پیشنهاد دادهاند که هر یک در جای خود جای نقدهای بسیار دارد. اما بی گفتگو، این طرحها در بهترین حالت تنها قادرند سوپاپ اطمینان اقتصاد سیاسی جهان را اندکی شل کنند تا اقتصاد لیبرال فرصت داشته باشد به افتضاحی که بار آورده است تنها نگاه کوچکی بیندازد. پیشبینی میشود که اجرای هر یک از این تحولها (که معلوم نیست قرار است واقعاً چه چیز را متجول سازند) احتمال رشد نقدینگی و بروز تورم را بهشدت افزایش میدهد.پیشبینی شده است که اجرای طرح تحول اقتصادی در ایران تورمی معادل بیش از پنجاه درصد را به اقتصاد و بازار ایران تحمیل خواهد کرد. این در حالی است که لرزههای اصلی بحران اقتصادی تازه از یک سال آینده آغاز خواهد شد.
به هر صورت آنچه ما بحران سرمایهداری میخوانیم، خیلی سریعتر از آن که فکر میکردیم گریبان سیستم مالی و تجاری امپریالیسم را گرفته است و گویی این بحرانها نه تنها گریبان اقتصاد جهان را گرفته، بلکه با تأکید بر این که اقتصاد و سیاست دو روی سکهی بازی هستند، گلوی سیاست جهانی را نیز میفشارد. این ادعا را سربازهای آمریکایی مقیم عراق و افغانستان هر روزه با جانشان اثبات میکنند. در این میان بررسی تاکتیک حکومتها برای برونرفت از بحران و راهکارهای موضعی آنها برای حل و فصل مناقشات داخلی و خارجی بسیار مهم به نظر میرسد. سعی دارم تا جایی که میتوانم به چند نمونه از این تاکتیکها در ذیل اشاره کنم. بدیهی است توجه به رویکردهای دولت جمهوری اسلامی در این مورد به دلیل آشنایی ما با سیاستهای سی سالهی اقتصادی و سیاسی آن از اهمیت ویژهای برخوردار است.
الف) رونمایی از ققنوسهای سیاسی
پرواضح است که بحران اقتصادی و سیاسی امروز جهان، تقابل دوقطبی دولت – مردم ستمدیده را شدیداً افزایش داده و به این سمت میرود که جامعهی جهانی را یکسره نسبت به مسألهی دولتهای محافظهکار قطبی کند. گواه این مدعا افزایش بیسابقهی فروش کتب مربوط به دیدگاههای سوسیالیستی و چپگرا در کل قارهی اروپا و آمریکاست. دولت جرج بوش و محمود احمدینژاد نمود بارز دو دولت محافظهکار و اصولگرا هستند. شکست واقعی پلانهای فانتزی این دو دولت برای افزایش رفاه مردم گویی اندک رفاه واقعی را نیز از مردم سلب کرده است. در حالی که سوسیال دموکراسی یا «دولتهای رفاه» در اروپا دوران افول و شکست خود را طی میکنند، این برنامهها ناکارآمدی واقعی نیروهای راستگرا را به مردم نشان داده است.
در ایران، این چندمین شکست متوالی دولت در حل پلاریزاسیون فزایندهی مردم و دولت است. نخست اصلاحات، سپس پوپولیسم دولتی، اصل 44 و غیره و غیره که هر یک به خودی خود تودهی وسیعی از مردم را به سمت ناامیدی کشاند. در حالی که دولت ایران این روزها مشغول حل مناقشات داخلی خودش با مجلس و سازمانهایی است که تکلیفشان هنوز مشخص نشده، ایدئولوگهای جمهوری اسلامی از همین حالا به فکر هوا کردن فیلی در ابعاد یک انقلاب درونی هستند! انقلابی که از امروز شکستش هویداست. این برنامه فعلاً در قالب رونمایی دوباره از نسخهی شکستخوردهی اصلاحات و تزریق آرامبخش موضعی به بدنهی جامعه جهت ترمیم هرچه سریعتر روبناهای اقتصادی رخ مینماید. طیف اصولگرای جمهوری اسلامی در اندیشهی تراشیدن یک چهرهی تکنوکرات اعتدالگرا مانند قالیباف و طیف اصلاحطلب جمهوری اسلامی با درک شرایط اسفبار خود، برای سهیم شدن دوباره در بازی قدرت در فکر توجیه دوبارهی سیستم رفرم برای رفع «دستکم نیمی از مشکلات ایران» میباشد. اگر قالیباف را جزو الیت رفرمیست اصولگرایان فرض بگیریم، خاتمی و قالیباف یا چهرههایی شبیه آنان تنها ققنوسهایی هستند که میتوانند جزو برنامهی رونمایی جمهوری اسلامی باشند.
برای جمهوری اسلامی، قاعده، خلاصی از عصیان مردم ستمدیده و طبقات فرودست جامعهای است که اکنون با حداقلها زندگی میکند و ممکن است جرقهی چخماقی بر فتیلهشان شورشهای گستردهی شهری ایجاد کند. برای رها شدن از بحران اقتصادی، لزوماً برنامهای درازمدت نیاز است؛ اما دولت به هیچ وجه فرصت خرج کردن زمان اضافی و تمایل برای حل ریشهای معضلات را ندارد. لذا ترمیم سیاسی گوشهای از این معضلات، چارهای کوتاهمدت و البته سادهانگارانه است. اصلاحات شکستخورده ممکن است طیفی از مردم را که هنوز به حاکمیت امید دارند تا مدتی جزو بدنهی خود به حرکت در آورد؛ اما این قطعاً آخرین سوپاپی خواهد بود که باز میشود. شکست این برنامه نتیجهای جز قطبی شدن کامل جامعه خول دولت و اقشار فرودست نخواهد داشت.
ب) ایجاد جو رعب و وحشت
در کنار اجرای تئاتر سیاسی توسط دولت برای وصله زدن به گوشهای از بحرانهایش، خیمهشببازی نظامی و پلیسی هم راهکار دیگری است که این روزها فاز اجراییاش را از سر میگذراند. ایران به عنوان دولتی که چارهای جز رودررو شدن با رکود اقتصادی جهان را ندارد، در پاسخ خیل عظیم و فزایندهی تعداد بیکاران، زندانیان سیاسی، دانشجویان، کارگران و زنان تحت ستم، مانورهای بزرگ نظامی اجرا و رسماً اعلام میکند که یکی از اهداف اصلی اجرای این مانورها، مقابله با «تروریسم شهری» است. کافی است لحظهای به عبارت «تروریسم شهری» بیندیشید تا به عمق فاجعه پی ببرید. دولتی که شمشیر را از رو بسته است در عرض کمتر از یک ماه صدها دانشجو را روانهی زندان میکند. در میدان «آزادی» تهران، صدها نیروی یگان ویژه تا دندان مسلح را به معرض دید عموم قرار میدهد و برای مدت چند روز شهر را به موزهی جنگافزارهای نظامی و پلیسی تبدیل میکند. حتی راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی برای کنترل عبور و مرور خودروها در محوطهی طرح زوج و فرد در تهران از یگان ویژهی نیروی انتظامی استمداد میکند؛ چه کسی باور میکند که نیروهای یگان ویژه با فاصلهی بیست متر از یکدیگر ایستادهاند تا خودروها بدون مجوز را متوقف کنند. آن هم نیروهایی که همگی بلااستثنا از نظر جسمی ورزیده، قدبلند و حتی مسلح هستند! نیروهای یگان ویژهی پلیس بنا به دستور به مردم لبخند میزنند، بازوهایشان را نشان میدهند و به این فکر میکنند که چند روز دیگر قرار است اعتراض کارگران کارخانهی سیمان نائین را که ماهها است حقوق نگرفتهاند سرکوب کنند.
جو ایجاد رعب و وحشت با نام «رزمایش امنیت و آرامش» در حالی اجرا میشود که اهرمهای اعتراض مدنی در جامعه مثل دانشجویان منتقد، روزنامهها و رسانههای دیگراندیش و … کاملاً تحت سیطرهی نیروهای اطلاعاتی قرار دارند. ایجاد این جو علاوه بر حوزهی داخلی نظام، نیازمند قدرتنمایی به حکومتهای خارجی نیز هست. مانورهای دفاع موشکی سپاه، مانور دریایی ارتش و … در حالی انجام میشوند که حملهی خارجی به ایران هنوز به طور کامل از دستور کار دول متخاصم غربی از جمله آمریکا و اسرائیل خارج نشده است. این مسأله با استمداد از شیوهی تحلیل تقابل دولتهای سرکردهی جهان سوم با امپریالیسم قابل بررسی است که در حوصلهی این مقاله نمیباشد.
ج) تشکیلاتبافی
طولانیتر شدن عمر دولتها با تصمیماتی که از سوی آنها برای مدیریت و مقابله با بحران اتخاذ میشود ارتباط مستقیم دارد. این اقدامات میتواند در سطح قانونگذاریهای جدید برای سازمانهای دولتی و شرکتهای سودده باشد، میتواند در سطح کوپنی کردن کالاها باشد و در نهایت امر میتواند در سطح ایجاد موانع بر سر راه مشکلتراشان داخلی و خارجی باشد.
برای مقابله با بهاصطلاح مشکلتراشان داخلی، نیاز است که حتماً تمام مخالفین در دستههای مختلف و به بیان دیگر در چند «کلیت» محدود طبقهبندی شوند. کلیتهایی مانند «منافق»، «جاسوس»، «وبلاگنویس»، «هتاک» و …. بدون این تقسیمبندی، مقابله با بحران یعنی مقابله با سطح وسیعی از تودهی شکلدار ولی نامفهوم و سیال جامعه. قدم بعدی انتخاب سرسختترین یا رادیکالترین گروه است. گروهی که توان بسج کردن مردم تحت ستم و تودههای معترض را داشته باشد و در حال تبدیل شدن به یک وزنهی اجتماعی واقعی باشد.
در اینجا لازم است به یک مسألهی مهم توجه شود. سعی دارم این مسأله را با طرح یک پرسش پیش بکشم: مشکل واقعی مردم ایران که امروز آنان را به فلاکت میکشد چیست؟ طبیعتاً هر کس بنا به موقعیت طبقاتی و جایگاهی که در اجتماع دارد پاسخی به این پرسش خواهد داد. نمونههایی از این پاسخها ممکن است شامل این موارد باشد: نبود دموکراسی، نبود حقوق برابر زنان و مردان، مسألهی بنزین، قیمت مسکن، باندبازی و کلاهبرداری، معیشت مردم، حقوق ناکافی، روند رشد اعتیاد و بیکاری و غیره. هر یک از این سرتیترها، نمایندگانی در جامعه دارد که برای رفع آنها تلاش میکنند و البته هر یک استراتژی، ایدئولوژی و راهکار خود را برای حل این مشکلات دارد. قصد دارم در اینجا با فرض این که مشکل اقتصادی اصلیترین و فلجکنندهترین مشکل مردم ایران است، نمایندگان حل ریشهای این معضل را مهمترین وزنهی رویارویی با نظم موجود قلمداد کنم. پس فرض کردیم برای کسی که نان شب ندارد، خواست دموکراسی محض به عنوان یک غایت، خندهدار بوده و چیزی جز یک شعار نیست.
حال برمیگردیم به موضوع اصلی. دولت طبیعتاً توان سرکوب همهی نیروهای معترض در جامعه را ندارد. به این دلیل ساده و ابتدایی که زندانهایی با گنجایش صدها هزار نفر فعال سیاسی، کارگر، فعال اجتماعی و … ندارد. بنابراین دولت در جهت حفظ امنیت سیاسیاش و تضعیف نیروهای واقعاً تأثیرگذار در جامعه، مجبور است این گروهها را به نحوی در مقابل هم قرار دهد و کاری کند که در یک جنگ ساختگی، این گروههای معترض خود دیگری را از پا در آورند.
مشخصاً در سطح دانشگاه، این تشکیلاتبافی یا دادن قدرت به گروهی که بتواند تشکیلات تأثیرگذارتر را از صحنه حذف کند، در یک سال اخیر به اوج خود رسیده است. سابق بر این، بسیج دانشجویی با شیوههایی سنتی سعی در محدود کردن و شکست دادن جنبش واقعی دانشجویان داشت. با فاش شدن آن شیوههای کهنه، امروز، گروههایی قصد مصادرهی جنبش دانشجویی و به بیراهه بردن آن را دارند که خود دم از آزادیخواهی و دموکراسی میزنند. در ضعف یک آلترناتیو رادیکال و ریشهدار در بطن جامعه، گروههایی مثل دفتر تحکیم وحدت که این روزها علیرقم گذشته برای برقراری دموکراسیشان به دامان جمهوری اسلامی پناه بردهاند و شعار «شرکت در انتخابات» سرلوحهی فعالیتهایشان است، نمود بارز چراغ سبز نشان دادن موقت جمهوری اسلامی به این گروهها جهت تضعیف قدرت واقعی دانشجویان است. دانشجویان چپ، آزادیخواه و برابریطلب که شعارهایشان نمود معضلات و خواستهای واقعی مردم ایران است، امروز توسط گروههای راستگرایی مثل دفتر تحکیم وحدت که از اصلیترین وظایفش اخته کردن رادیکالیسم جنبش دانشجویی است، مورد هجمه واقع میشوند تا مانعیبر سر رشد و اجتماعی شدنش ایجاد شود.
تحریم انتخابات، هم استراتژی و هم تاکتیک یا استراتژی رادیکال نسبت به انتخابات ایران چیست؟
سه موردی که در بالا ذکر شد، تنها گوشهای از تحرکات یک حکومت توتالیتر بحرانزده برای گذر از بحران است. هرچند که معتقدم بحران اقتصادی کنونی به هیچ وجه با تغییر در ریاست جمهوری قابل حل در ابعاد تأثیرگذار نیست، اما لازم است برای کسانی که انتخابات ریاست جمهوری را طلیعهی حل همهی مشکلات میدانند توضیحاتی داده شود. بحث داغ انتخابات آتی ایران این روزها فضای رسانهای را در قرق خود دارد. بدیهی است پیشبینی نحوهی پیشروی دشمن و برنامهسازی برای پیشروی نیروهای رادیکال داخل جامعه، از اوجب واجبات است.
در اطراف بحث انتخابات ایران، چند مسأله باید ذکر شود:
1. احمدینژاد همانطور که پیشبینی میشد در سیاستهایش ناموفق بوده است، ولی هنوز در بین روستاییان و اهالی مناطق دورافتاده محبوبیت دارد. این مسأله ممکن است در صورت مطرح شدن احتمال کاندیداتوری مجدد احمدینژاد در انتخابات آینده و با توجه به این که جمعیت شهرهای بزرگ که اکثر ساکنین آنها مخالف حضور احمدینژاد هستند، کمتر از باقی مناطق است، اهمیت خاصی به خود بگیرد.
2. اکثر حامیان هاشمی رفسنجانی به موضع تحریم انتخابات بازگشتهاند، بنابراین احتمالاً هاشمی نه تنها در انتخابات شرکت نمیکند، بلکه خاتمی را به عنوان انتخاب نخست خود معرفی خواهد کرد.
3. برای اصولگرایان جمهوری اسلامی، احتمالاً چهرهای معتدل مانند قالیباف انتخاب اول خواهد بود که هم محبوبیت دارد، هم «خودی» است و هم مشکلات خاص امثال خاتمی را ندارد.
4. اصلاحطلبان به احتمال قوی خاتمی را به عنوان کاندیدای واحد جبههی خود معرفی خواهند کرد که در این صورت احتمال کاندیداتوری چهرههایی نیمه اصلاحطلب از جمله کروبی شدیداً کاهش مییابد. بنابراین اصلاحطلبی بار دیگر چهرهی شکستخوردهاش – خاتمی – را که خود ادعا میکند حل بحرانهای امروز ایران از توانش خارج است، بار دیگر به میدان میکشاند. خاتمی این بار درست ادعا کرده است چراکه اربابان قدرت در جمهوری اسلامی اجازهی حل بحران، سود بردن از ارتباط با آمریکا و خلع ید از مافیای اقتصادی ایران را به او نمیدهند؛ حتی اگر علیرقم قانون اساسی ایران قوهی مجریه اصولاً بتواند دیپلماسی یک کشور را چنین کنفیکون کند. واضح است که خاتمی با این که حافظ قطعی منافع جمهوری اسلامی است و همانطور که خودش گفته یک خط امامی واقعی است، اما از دید بنیادگرایان سنتی جمهوری اسلامی، «غیرخودی» محسوب شده و تحقیقاً امتیاز تغییرات بنیادین یا مثلاً ارتباط با آمریکا که رؤیای دیرینهی لیبرالها و دموکراسیخواهان بوده از وی به سادگی سلب میشود. کما اینکه هرجا مسألهی قدرتنمایی خاتمی بوده، او با کوچکترین تلنگر به طرز اسفباری خود را کنار کشیده تا «خودیها» بتوانند پیشروی کنند. 18 تیر 1378 نمونهی شرمآور این اتفاق بود که البته خاتمی – این سید خندان – با مظلومیت و ادعای این که تهدید شده و قدرتی نداشته از کنارش به سادگی رد میشود. پرواضح است که بحران کنونی ایران مولد چیزی بسیار فراتر از 18 تیر خواهد بود.
5. در صورت پیروزی خاتمی در انتخابات با فرض این که وزارت کشور فعلی جلوی تقلب انتخاباتی را بگیرد، با توجه به اینکه توان حل بحران اقتصادی از حیطهی اختیارات خاتمی خارج است، اصلاحطلبی – همانطور که قبلاً هم گفتیم و با توجه به دلایلی که در بند قبلی ذکر آنها رفت – این بار بسیار فجیعتر از گذشته شکست خواهد خورد و جمهوری اسلامی چارهای جز برخورد مستقیم با مردم را بدون حضور سوپاپ اطمینانهایی از این دست نخواهد داشت.
با توجه به موارد بالا، این بار مسألهی انتخاب بین بد و بدتر به انتخاب بین بدتر و بدترین بدل شده است. سیاست رادیکال همیشه سعی دارد از همبازی شدن با عوامل قدرت پرهیز کرده و به جای آن سیاست خودش را بازتولید کند. رادیکالیسم ایرانی این روزها با وجود همهی تهدیدها و سرکوبها، شعار تحریم انتخابات را سرلوحهی اقدامات خود قرار داده و با تأکید بر این که آلترناتیو دیگری دارد، سعی دارد تودههای ستمدیدهی جامعه را متقاعد کند که هیچکس جز خود مردم لیاقت حکومت بر آنان را ندارد و هر کس باید سرنوشت خود را به دست خود بسازد.
بنابراین در حالی که احمدینژاد با صندوق عقب پر از پول نفت سعی در حل بحرانهای طبیعی جمهوری اسلامی دارد، مکانیسمهای رشد آگاهی جامعه نیز همهجا تعالی خودشان را به اثبات میرسانند. مکانیسمهایی که در نهایت واجد شرایط واقعی و عینی برونروی از بحران و ایجاد جامعهای بهتر، آزاد و برابر خواهند بود.
دستهبندی شده در: سیاسی | 7 دیدگاه »
نظرتون راجع به اینا چیه؟
دستهبندی شده در: عکس | بیان دیدگاه »

رفتیم دانشگاه و درس خوندیم و نخوندیم و اخراج شدیم.
بعدش رفتیم زندون.
بعدش رفتیم سر کار.
بعدشم لابد باید خیلی کارای دیگه بکنیم.
من فقط دلم می خواد بدونم که چرا هیچکی پیدا نمیشه یه ذره شلوغش کنه؟ اوضاع خیلی خیط نیست؟!
ارنست همینگوی گفته» وقتی میخوای سیفونو بگشی رو سر کثافت، اولین کار اینه که به اراده ات دستور بدی!
دستهبندی شده در: شخصی | بیان دیدگاه »
عابد عزیز یکی دو روز دیگر به زندان می رود. زندان اراک.
من فکر میکنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه ی خورشید
در دلم
می جوشد از یقین…
دستهبندی شده در: شعر | بیان دیدگاه »